دو کرامت از شیخ جعفر مجتهدی: تنبیه قزافی ؛ برگرداندن ناوهای آمریکایی

شیخ جعفر مجتهدی از جمله آخوندهایی است که هوادارانش او را از عرفای زمانه می خوانند  و به تایید کتابش و همچنین گفته های هوادارانش مورد وثوق سایر همسلکان خود بوده است. او همچنین مورد تایید رژیم جمهوری اسلامی بوده و حتی در سال  1386 در تالار وزارت کشور برایش مراسم بزرگداشت برگزار کردند.

نوشته‌شده در کرامات شیخ جعفر مجتهدی | بیان دیدگاه

برای نیاکانمان

« ۱۴۵ می‌سـتاییم فـروهـر ‌مـردان پیرو راستی در همه سـرزمـین‌ها را، می‌ستاییم فروهر زنان پیرو راستی در همه سرزمین‌ها را؛ همه فروهرهای نیرومند و پاک توانای پیروان راستی را می‌ستاییم.

۱۴۶ بشود که به زودی فروهرهای پیروان راستی در اینجا به دیدار ما شتابند؛ بشود که آنان به یاری ما در آیند و آنگاه که در تنگنا در افتاده‌ایم، ما را آشکارا یاری و نگاهبانی کنند.

۱۴۷ شما ای خوبان! ای‌ آب‌ها، ای گیاهان، شما ای فروهرهای پـیرو راسـتی! آرام بـه پایین بخرامید، بمانید در این خانه شاد و خوب.»

فروردین یشت، بخش سی و یکم، اوستای کهن، گزارش رضا مرادی غیاث آبادی،

انتشارات نوید شیراز، 1382

نوشته‌شده در Uncategorized | برچسب‌خورده با , , , , | بیان دیدگاه

پروژه شهید سازی از پان تورک اعظم یا خطای رسانه ای؟

سایت «انقلاب اسلامی در هجرت» به صاحب امتیازی ابولحسن بنی صدر لیستی از قربانیان قتلهای زنجیره ای(1) به نقل از شهلا بهاردوست (2) انتشار داده است که با کمال تاسف نام محمدتقی زهتابی یکی از بزرگترین مروجان پان تورکیسم در ایران  در این لیست وجود دارد. مساله این نیست که این فرد یکی از بزرگترین خائنان به ایران و فرهنگ ایران بود بلکه مساله این است که نام این فرد بدون هیچ مدرک متقنی در این لیست قرار گرفته است؛ البته این اولین بار نیست که نام این فرد در لیست قربانیان زنجیره ای قرار می گیرد.

پیش از اینکه به چگونگی مطرح شدن ادعای قربانی قتلهای زنجیره ای بودن محمدتقی زهتابی، اندکی به  زندگی این فرد می پردازم:

محمدتقی زهتابی (زاده:۲۲ آذر ۱۳۰۲، شبستر – درگذشت:۱۲ دی ۱۳۷۷، شبستر) فعال سیاسی (عضو فرقه دموکرات آذربایجان) و نویسنده پان تورک که  مطالب بی پایه ای چون ترک بودن سومریها را مطرح کرده است. وی در سال 1327 پس از آزادی آذربایجان به شوروی فرار کرد و به مانند بسیاری دیگر از فریب خوردگان به سیبری فرستاده شد و پس از دو سال به دوشنبه پایتخت تاجیکستان کنونی تبعید شد. در 1333 به باکو رفت و در 1337 مدرک دکترا از دانشگاه باکو دریافت کرد. در 1350 به عراق رفت و در خدمت حزب بعث عراق در آمد.

حمید احمدی، استاد دانشگاه تهران نیز در این رابطه با اشاره به بخشی از خاطرات سرگرد ابراهیم نوروزاف(افسر اطلاعات ارتش سرخ شوروی و اهل باکو) می‌نویسد: « قابل ذکر است که محمود پناهیان(رئیس گروه سربازگیری برای فرقهٔ دموکرات)، پس از فرار به شوروی، در سالها دههٔ ۱۳۵۰ شمسی در یک ماموریت از باکو به بغداد اعزام شد و در آنجا ضمن همکاری با رژیم بعث عراق به تأسیس یک گروه سیاسی به نام «جبههٔ ملی خلق‌های ایران» دست زد و شبعه‌هایی از آن به تبلیغ قوم‌گرایی در آذربایجان، کردستان، بلوچستان و خوزستان ایران پرداخت. مدتی بعد، محمدتقی زهتابی چهرهٔ شناخته شدهٔ پان‌ترکیست(که در شاخهٔ جوانان فرقهٔ دموکرات فعالیت داشت)، به پناهیان پیوست و در بغداد در رادیوی گروه او به تبلیغ اندیشه‌ای پان‌ترکی پرداخت و در دانشگاه بغداد نیز تدریس کرد. وی پس از سقوط شاه به ایران بازگشت و به ترویج افکار پان‌ترکی در تبریز مشغول بود، و همو بود که با تکیه بر نوشته‌های پان‌ترکی و تاریخ‌نگاری‌های تخیلی محافل پان‌ترکی باکو و استانبول-آنکارا، و سرهم‌بندی حوادث پراکندهٔ تاریخی و تحریف آنها تلاش کرد کتابی به نام «تاریخ باستانی ترکهای ایران» تهیه کند، که اصولاً آذربایجان ایران را از حوزهٔ تمدن ایرانی خارج می‌کرد و با جهان پان‌ترکی متصل می‌ساخت. حلقهٔ پان‌ترکی طرفدار او در در داخل ایران و در جمهوری آذربایجان تبلیغات فراوانی برای ترویج نوشته‌های او و جا انداختن آن به عنوان تاریخ آذربایجان یا ترکهای ایران کرده‌اند، اما این نوشته‌ها به علت ذهنی بودن و عدم تطابق با واقعیتها و نوشته‌های متعبر تاریخی، در نزد مورخان و پژوهشگران ارزشی نیافت.» (در آذربایجان چه گذشت؟، اطلاعات سیاسی و اقتصادی، شماره ۱۸۲-۱۸۱ (مهر و ابان ۱۳۸۱) نقل قول از صفحه ۴۴)

به پاس خدماتش به حزب بعث و دشمنی با وطنش ، دانشگاه بغداد در سال 1355 نشان عالي پروفسوري را به او اعطا کرد.

با شروع انقلاب اسلامي در ايران و با موافقت مقامات شوروی به کشور بازگشت.

یکی از سایتهای حامی وی در شرح مرگش می نویسد: «نهايتا در تاريخ 12 / 10/1377 در حاليكه به تنهايي در منزل خود واقع در شبستر مشغول نوشتن بود دارفاني را وداع گفت و به آرزوي خود يعني مرگ در زادگاه خويش نايل آمد.» (3)

سایت دیگری نیز تاکید می کند: «در حالیکه تنها چند روزی بود که از سفر علمی به آلمان برگشته بود».(4)

اما چگونگی راه یافتن نام او به لیست قربانیان زنجیره ای

این ادعا را اولین بار تشکیلاتی موسوم به “گونئی آذربایجان قورتولوش پارتیاسی” در زمستان 1387مطرح کرد که به سرعت در «در سایت های آذربایجانی» منشر شد و از او به «شهید راه حرکت ملی آذربایجان» نام بردند. عکس هایی هم از جسد او پس از مردن منتشر شد (5) و تشکیلات یاد شده مدعی شد که نامبرده مورد شکنجه قرار گرفته است درصورتی که هیچ اثری از شکنجه بر بدن او مشهود نیست و همانطور که ذکر شد نامبرده تنها چند روزی بود که از سفر علمی به آلمان برگشته بود.

بعد از دو سال متاسفانه با بی مسولیتی سایتهای اپوزیسیون خارج از کشور(دو سایت دیگر که لیستی حاوی نام این فرد را منتشر کرده اند(6) ، نام این خائن به لیست قربانیان قتلهای زنجیره ای اضافه شد و در کنار نام وطن دوستانی که جانشان را در راه وطن و اعتلای وطن دادند مانند شمس‌الدین امیرعلایی، احمد میرعلایی، دکتر احمد تفضلی، داریوش و پروانه فروهر، محمد مختاری، محمد جعفر پوینده و سایر عزیزان قرار گرفت.

(1)

http://www.enghelabe-eslami.com/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1/4907-2010-11-03-11-04-42.html

(2)

www.bahardoost.org

(3)

http://axtaran-tapar.blogspot.com/2009/08/blog-post_22.html

(4)

http://www.kerkuk.net/haberler/haber.aspx?dil=1065&metin=2007122224

(5)

http://amat-az.blogspot.com/2008/12/blog-post_25.html

(6)

http://parsdailynews.com/73733.htm

http://www.komitedefa.org/sidor/sidan7.htm

برای اطلاعات بیشتر

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AA%D9%82%DB%8C_%D8%B2%D9%87%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C

نوشته‌شده در Uncategorized | بیان دیدگاه

از کرامات عارف جمهوری اسلامی؛ شیخ جعفر مجتهدی با طی الارض برای شفای فردی به آلمان می رود.

شیخ جعفر مجتهدی از جمله آخوندهایی است که هوادارانش او را از عرفای زمانه می خوانند  و به تایید کتاب کراماتش و همچنین گفته های هوادارانش مورد وثوق سایر همسلکان خود بوده است. او همچنین مورد تایید رژیم جمهوری اسلامی بوده  و حتی در سال  1386 در تالار وزارت کشور برایش مراسم بزرگداشت برگزار کردند(1). یکی از کرامات او به نقل از کتاب «لاله ای از ملکوت»:

سفر به آلمان با طی الارض

استاد محمد علی مجاهدی نقل کردند: آقای طباطبایی برادر خانم اینجانب که سالها در کشور آلمان بسر می بردند، تعریف کردند: هنگامی که در آلمان مشغول تحصیل بودم یک روز که بعد از درس به منزل رفتم با اینکه درب منزل قفل بود بعد از ورود به منزل دیدم یادداشتی بر روی میز گذاشته شده است که در آن با خط سبز و به زبان آلمانی نوشته شده بود:

من به جهت انجام ماموریتی از طرف حضرت به کشور آلمان آمده ام و خواستم که سری به شما بزنم اما در منزل نبودید اگر می خواهید مرا ببینید من در فلان منطقه کوهستانی که تصریح به نام آن کرده بودندهستم!

بنده با اینکه چندین سال در آلمان به سر می بردم ولی تا آن موقع اسم آن منطقه را نشنیده بودمو بعد از پرسش و جستجو به طرف آن مکان براه افتادم، آن منطقه مکانی بود کوهستانی و پر از برف که در آنجا پیست اسکی قرار داشت.

وقتی به آنجا رفتم دیدم کلبه ای در بالای کوه قرار دارد. هنگامی که به آنجا رفتم، در کمال تعجب دیدم آقای مجتهدی با پیراهن بلند عربی آجا نشسته اند و با پیرزنی بسیار فرتوت که دارای موهای سفید بسیار بلندی بود با زبان آلمانی مشغول صحبت می باشند!

پس از سلام و احوالپرسی به ایشان عرض کردم آقاجان شما کجا و اینجا کجا؟!

ایشان فرمودند: به دستور حضرت به جهت انجام ماموریتی به اینجا آمده ام. بعد از چند دقیقه که آقا از کلبه بیرون رفتند به آن پیرزن گفتم جریان چیست؟!

او گفت: سالهاست شوهرم فوت کرده است و من با این پسر جوانم این قهوه خانه را اداره می کنیم. سه ماه پیش پسرم به بیماری سختی مبتلا و غده ای در گلوی او پیدا شد و بسیار بزرگ گشت بطروی که درگیر قادر به حرکت نبود و در بستر مرگ افتاد. من شدیدا به حضرت مریم (ع) متوسل شدم و از ایشان خواستم که پسرم را شفا بدهند. بعد از چند روز ایشان را در خواب دیدم و سلامتی فرزندم را خواستم، حضرت مریم (ع) فرمودند: پرونده فرزندت بسته شده است. من گفتم: شما مرده را زنده می کنید و پسر من زنده است و در سلامتی و شفای فرزندم اصرار نمودم. ایشان فرمودند: مسلمانها پیامبری دارند بنام محمد(ص) و آن حضرت دختری دارند بنام فاطمه(ع) که آن بانو پسری دارند بنام مهدی(ع) اگر ایشان به فرزند خود اشاره ای کنند پسرت خوب خواهد شد. وقتی از خواب بیدار شدم تا چند روز پیوسته نام این سه بزرگوار را می بردم و مدام می گفتم: «یا محمد یا فاطمه یا مهدی» و به آنها التجاء می جستم تا اینکه یکمرتبه دیدم درب کلبه را می کوبند و سپس این آقا را که دیدید وارد شدند!

به ایشان گفتم شما عیسی بن مریم هستید؟

گفتند: شما چه کسی را صدا می زدید؟

گفتند این سه بزرگوار را،

ایشان گفتند من غلام ونوکر همان حضرت مهدی(ع) می باشم ، سپس بدون اینکه بگویم پسرم مریض است به بالین فرزندم آمدند و چند لحظه دست خود را به کمر او مالیدند که با این کار ایشان ، کم کم چشمان فرزندم فروغی گرفت، و در این موقع  ناگهان یک اسمی را ایشان گفتند که در و دیوار کلبه به لرزه در آمد و فرزندم که مدت سه ماه در بستر افتاده بود فورا از جا برخاست و کم کم غده ای که در گلوی او پیدا شده بود فرو رفت و بطور معجزه آسایی کاملا بهبودی یافت و هم اکنون برای خرید بیرون رفته است!

اندکی بعد از تمام شدن سخنان پیرزن ، آقا به کلبه وارد شدند، به ایشان عرض کردم آقاجان چه کلمه ای بر زبان جاری کردید که اینگونه فرزند این پیرزن شفا یافت؟ ایشان تبسمی کرده و فرمودند: از مولایمان علی (ع) مدد گرفتیم.

بعد از دقایقی آن جوان نیز در کمال صحت و سلامت به کلبه آمد و او را مشاهده نمودم. سپس آقای مجهدی فرمودند:من برای انجام ماموریتی از طرف حضرت ، می خواهم به کشور اتریشبروم، به ایشان عرض کردم اتفاقا یک هفته قبل عده ای از دوستان دانشجویم برای تفریح به آنجا رفته اند و بنده هم همراه شما می آیم، آنگاه با ایشان به کشور اتریش رفتیم. آقا بدون اینکه از کسی سئوالی بکنند به راه ادامه می دادند و پی در پی خیابانها را پشت سر می گذاشتند تا اینکه به کوهستانهایی در آن کشور رسیدیم، در حالی که به شدت برف می بارید و آقای مجتهدی فقط با همان پیراهن بلند عربی بودند!

پس از پیمودن مسیری طولانی در کوهستانها ، ایشان به منطقه ای از کوه اشاره کرده و فرمودند: باید اینجا را حفر کنیم.

من که از این فرمایش آقا بسیار تعجب کرده بودم گفتم آقاجان در این سرما و با این ریزش برف برای چه اینجا را بکنیم؟!

فرمودند: سه نفر دانشجو که برای اسکی بازی به اینجا آمده بودند بر اثر ریزش بهمن در زیر این برفها قرار گرفته اند و نزدیک است هلاک بشوند.

بنده هم فورا عده ای را جمع آوری کرده و به کمک آنها مکانی را که آقا فرموده بودند را حفر نمودیم.

پس از اینکه مقدار بسیار زیادی از برفها را کنار زدیم در کال تعجب و شگفتی دیدیم سه نفر دانشجو در زیر برفها قرار گرفته اند و در حال تلف می باشند!! که اگر عنایت و راهنمائی آقای مجتهدی نبود هیچ کس از حال آنها مطلع نمی گشت و آن  سه نفر در زیر برفها جان می دادند و هیچ اثری از آنها یافت نمی شد.

(1)

http://www.hamshahrionline.ir/news-39274.aspx

نوشته‌شده در کرامات شیخ جعفر مجتهدی | 4 دیدگاه

از کرامات عارف جمهوری اسلامی؛ شیخ جعفر مجتهدی و معاف کردن سربازان

شیخ جعفر مجتهدی از جمله آخوندهایی است که هوادارانش او را از عرفای زمانه می خوانند  و به تایید کتاب کراماتش و همچنین گفته های هوادارانش مورد وثوق سایر همسلکان خود بوده است. او همچنین مورد تایید رژیم جمهوری اسلامی بوده و حتی در سال  1386 در تالار وزارت کشور برایش مراسم بزرگداشت برگزار کردند(1). یکی از کرامات او به نقل از کتاب «لاله ای از ملکوت»:

معاف کردن پنج دوره از خدمت سربازی

جناب آقای رضا بیگدلی نقل کردند: روزی پیرزنی به منزل آقای مجتهدی آمد و به ایشان گفت: آقاجان، من پسری دارم که مشمول سربازی است و می خواهند او را به سربازی ببرند

شما توسلی پیدا کرده و از حضرت رضا (ع) بخواهید که او  از سربازی معاف گردد.

آقای مجتهدی سر به زیر انداخته و در فکر فرو رفتند، سپس بعد از لحظاتی فرمودند:

ارزش یک توسل به حضرت رضا (ع) بیش از یک معافی است، یک توسل ما به حضرت ارزش چند دوره معافی را دارد.

در این هنگام پیرزن گفت خوب از حضرت بخواهید پنج دوره معاف شوند، آنگاه ایشان توسلی به حضرت رضا (ع) پیدا کرده و فرمودند:

حضرت به خاطر معافی پسر شما پنج دوره را معاف نمودند.

من که با آقا خیلی صمیمی بوده و کرامات عدیده ای از ایشان سراغ داشتم از این حرف تعجب کردم که چگونه ممکن است در شرائط بسیار سخت کنونی ، پنج دوره از خدمت سربازی معاف گردند؟!

چند روز بعد بطور غیر منتظره به دستور مهندس بازرگان ، نخست وزیر وقت ، متولدین سال 1332 تا 1337 معاف شدند.

(1)

http://www.hamshahrionline.ir/news-39274.aspx

نوشته‌شده در کرامات شیخ جعفر مجتهدی | 3 دیدگاه

شیخ جعفر مجتهدی و قُل قُل آب

نوشته‌شده در کرامات شیخ جعفر مجتهدی | بیان دیدگاه

سرمقاله احمد شاملو در نخستين شماره کتابِ جمعه در مردادماه ۵۸

اولِ دفتر…
روزهایِ سیاهی در پیش است. دورانِ پُراِدباری که، گرچه منطقاً عُمری دراز نمی‌تواند داشت، از هم‌اکنون نهادِ تیرۀ خود را آشکار کرده است و استقرارِ سُلطۀ خود را بر زمینه‌ای از نَفیِ دمُکراسی، نفیِ ملیّت، و نفیِ دستاوردهایِ مدنیّت و فرهنگ و هنر می‌جوید.
این‌چنین دورانی به‌ناگُزیر پایدار نخواهد ماند، و جبرِ تاریخ، بدونِ تردید، آن را زیرِ غلتکِ سنگینِ خویش درهم خواهد کوفت. اما نسلِ ما و نسلِ آینده، در این کشاکشِ اندوهبار، زیانی متحمل خواهد شد که بی‌گمان سخت کمرشکن خواهد بود؛ چراکه قشریونِ مطلق‌زده هر اندیشۀ آزادی را دشمن می‌دارند و کامگاریِ خود را جز به‌شرطِ اِمحاءِ مطلقِ فکر و اندیشه غیرِممکن می‌شمارند. پس، نخستین هدفِ نظامی که هم‌اکنون می‌کوشد پایه‌هایِ قدرتِ خود را به‌ضربِ چماق و دشنه استحکام بخشد و نخستین گام‌هایِ خود را با به آتش کشیدنِ کتابخانه‌ها و هجومِ علنی به هسته‌هایِ فعالِ هنری و تجاوزِ آشکار به مراکزِ فرهنگیِ کشور برداشته، کُشتارِ همۀ متفکران و آزاداندیشانِ جامعه است.
اکنون، ما در آستانۀ طوفانی روبنده ایستاده‌ایم. بادنماها ناله‌کنان به‌حرکت درآمده‌اند و غباری طاعونی از آفاق برخاسته است. می‌توان به دخمه‌هایِ سکوت پناه بُرد، زبان در کام و سر در گریبان کشید تا طوفانِ بی‌امان بگذرد. اما رسالتِ تاریخیِ روشنفکران پناهِ اَمن جُستن را تجویز نمی‌کند. هر فریادی آگاه‌کننده است. پس، از حنجره‌هایِ خونینِ خویش فریاد خواهیم کشید و حدوثِ طوفان را اعلام خواهیم کرد.
سپاهِ کفن‌پوشِ روشنفکرانِ متعهد در جنگی نابرابر، به میدان آمده‌اند. بگذار لطمه‌ای که بر اینان وارد می‌آید نشانه‌ای هُشداردهنده باشد از هجومی که تمامیِ دستاوردهایِ فرهنگی و مدنیِ خلق‌هایِ ساکنِ این محدودۀ جغرافیایی در معرضِ آن قرار گرفته است.

نوشته‌شده در Uncategorized | بیان دیدگاه